تبليغاتX
مهاجر - فراموش
 

 

با خود عهد کردم که فراموشت کنم

نفسهایم را در سینه حبس کردم

پرده ای سیاه به یادت آویختم

زندگی را فراموش کردم

شاید فراموشت کنم ...

خاطراتت را آتش زدم

به عشق نفرین کردم

رویایت را ناباورانه

به دورترها ریختم

تا آسمان کابوسها

پرواز کردم

شاید فراموشت کنم

اما

نشد

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 11:47  توسط نگار |